لغت نامه دهخدا
روشن خاطر. [ رَ / رُوش َ طِ ] ( ص مرکب ) وقاد. ( یادداشت مؤلف ). هوشیار.
روشن خاطر. [ رَ / رُوش َ طِ ] ( ص مرکب ) وقاد. ( یادداشت مؤلف ). هوشیار.
وقاد. هوشیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه آن باشد که روشن خاطر و بخرد بود نیکوان را حال ازو نیکو، بدان را بد بود
💡 چو شیرین یافت نور صبح دم را به روشن خاطری بر زد علم را
💡 مزن سنگ فراقت بر دل من که روشن خاطر من همچو جامست
💡 ره شود ظاهر و رهبر حاضر راهرو خرم و روشن خاطر
💡 چو شیرین یافت نور صبحدم را به روشن خاطری برزد علم را