روسیهی
مترادفها
شرمندگی، خجالت، رسوایی، بیآبرویی
متضادها
آبرومندی، عزت، شرف، آبرو
لغت نامه دهخدا
روسیهی. [ ی َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی روسیاه. رجوع به روسیاه و روسیاهی شود.
جمله سازی با روسیهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نامم از صفحه ایام اگر گم نشود تحفه روسیهی بهر نگین خواهد برد
💡 حاصلش نیست به جز روسیهی همچو عقیق غرض خلق ز همواری اگر نام بود
💡 از روسیهی نیست سزاوار سفیدی چشمی که بد آموز به خواب سحرم کرد
💡 خصم از تو روسیه بسیه بختی خودست ز آیینه نیست روسیهی بر سپاه زنگ
💡 اینچنینم که سر زلف تویی سامان کرد آخر از روسیهی خانه دهد بر دوشم
💡 دادم بحضور تو به صد روسیهی سیبی که چو رخسار تو سرخ است و سفید
💡 او پس از اینکه متوجه شد لباسش به شدت کثیف شده است، دچار روسیهی شد و سعی کرد خود را از دید دیگران در مهمانی پنهان کند.
💡 اشتباهات کوچک در هنگام سخنرانی در مقابل جمع بزرگ، گاهی باعث روسیهی و اضطراب شدیدی در افراد میشود که ممکن است اعتماد به نفس آنها را کم کند.
💡 با وجود تمام تلاشهای او برای حفظ ظاهر، شکست در مسابقه نهایی باعث روسیهی عمیقی شد که تا مدتی نتوانست آن را از ذهنش پاک کند.