لغت نامه دهخدا
روسیهی. [ ی َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی روسیاه. رجوع به روسیاه و روسیاهی شود.
روسیهی. [ ی َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی روسیاه. رجوع به روسیاه و روسیاهی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نامم از صفحه ایام اگر گم نشود تحفه روسیهی بهر نگین خواهد برد
💡 حاصلش نیست به جز روسیهی همچو عقیق غرض خلق ز همواری اگر نام بود
💡 از روسیهی نیست سزاوار سفیدی چشمی که بد آموز به خواب سحرم کرد
💡 خصم از تو روسیه بسیه بختی خودست ز آیینه نیست روسیهی بر سپاه زنگ
💡 اینچنینم که سر زلف تویی سامان کرد آخر از روسیهی خانه دهد بر دوشم
💡 دادم بحضور تو به صد روسیهی سیبی که چو رخسار تو سرخ است و سفید