لغت نامه دهخدا
گریبان گشودن. [ گ ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) گریبان باز کردن. || مجازاً شکفته شدن:
اکنون که گشاد گل گریبان
دست من و دامن گلستان.خاقانی.رجوع به گریبان شود.
گریبان گشودن. [ گ ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) گریبان باز کردن. || مجازاً شکفته شدن:
اکنون که گشاد گل گریبان
دست من و دامن گلستان.خاقانی.رجوع به گریبان شود.
( مصدر ) باز کردن گریبان. یا گریبان گشادن گل. شکفته شدن گل: اکنون که گشاد گل گریبان دست من و دامن گلستان. ( خاقانی ) یا گوی گریبان گشادن. ۱ - باز کردن دگم. گریبان. ۲ - با آغوش باز پذیرفتن: با اهل هنر گوی گریبان بگشای وز نااهلان تمام دامن درکش. ( حافظ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم بی یوسف گشودن، از نظربازان خطاست ورنه بوی پیرهن باشد گریبان چاک ما