لغت نامه دهخدا
روزرو. [ رُو رَ/ رُو ] ( نف مرکب )روزرونده. کسی یا چیزی که روز راه رود:
هواداری مکن شب راچو خفاش
چو باز جره خور روزرو باش.نظامی.
روزرو. [ رُو رَ/ رُو ] ( نف مرکب )روزرونده. کسی یا چیزی که روز راه رود:
هواداری مکن شب راچو خفاش
چو باز جره خور روزرو باش.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زولا در مه ۱۸۷۰ با زنی به نام گابریلا ازدواج کرد. پل سزان و پل الکسی از شاهدان ازدواج آن دو بودند. گابریلا تا پایان عمر امیل با وی ماند، این زوج هیچگاه دارای فرزندی نشدند. در سال ۱۸۸۸ زولا از رابطه با ژن روزرو، دختری که در خانه آنها کار میکرد، صاحب دو فرزند شد.