رنگ داشتن

لغت نامه دهخدا

رنگ داشتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) دارای رنگ بودن:
از آن عاشق به آتشهای رنگارنگ می سوزد
که آن روی لطیف از هر نگه رنگی دگر دارد.صائب ( از آنندراج ). || بهره و نصیب داشتن از چیزی. رنگ جُستن. ( آنندراج ). رجوع به رنگ ذیل معنی بهره و نصیب شود:
مرا دل ده که من سنگی ندارم
ز تو جز خون دل رنگی ندارم.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).ز خون ما نگردد تیغ رنگین
سلیم از ما کسی رنگی ندارد.محمدقلی سلیم ( از بهار عجم ).ز عشق رنگ نداری به دوست رو منما
سرشک اگر ز رخت رنگ کهربا نگرفت.کلیم ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

دارای رنگ بودن بهره و نصیب داشتن از چیزی

جمله سازی با رنگ داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اينكه در روايت داشت (ابهموا ما ابهم اللّه )، كلمه مبهم و ابهام از ماده _ ب _ ه- م - است كه به معناى ساده و بى رنگ بودن و يا يك رنگ داشتن چيزى است،به طورى كه رنگ ديگر با رنگ اصلى آن مخلوط نشده باشد، و رنگ مختلف نداشتهباشد، و اگر از طبقات زنانى كه ازدواج با آنها بدون شرط حرام است آن چند طايفه اىكه حرمت ازدواجشان مطلق و بدون قيد است را مبهمات خوانده اند، به همين مناسبت است كهحكم حرمتشان يك دست است يعنى در حالات مختلف اختلاف پيدا نمى كند، و اين طوايفعبارتند از: 1_ مادران 2_ دختران 3_ خواهران 4_ عمه ها 5_ خاله ها6- دختران خواهر 7_ دختران برادر 8_ همه اين هفت طايفه از رضاع _شير خوردن، 9_ مادر زن 10_ زن پسر.

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز