رنجور دل

لغت نامه دهخدا

رنجوردل. [ رَ دِ ] ( ص مرکب ) آزرده خاطر. رنجیده خاطر. آزرده دل. دل آزرده: گفت صدر اسلام وارث اعمار باد، موصلی کالبد خالی کرد. گفت کی ؟ گفت نیمه ماه ربیعالاول، خواجه عظیم رنجوردل شد. ( چهارمقاله ).

جمله سازی با رنجور دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من بنده گر زیاد تو جان پرورم ز دور حاسد چه خواهد از من رنجور دل فگار؟

💡 فرزند نازنین تو گر نزد شاه شد رنجور دل مباد تن نازنین تو

💡 مرا چون رفته اند از دست یاران و عزیزان هم اگر رنجور دل باشم به رنج دل سزاوارم

💡 رنجور دل شوی چو بدانی که روزگار چون می گذشت بر من مسکین مستمند

💡 خواه به تیرش بزن، خواه به تیغش بکش این تن رنجور دل، و آن دل پژمان من

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز