رنج باریک

لغت نامه دهخدا

رنج باریک. [ رَ ج ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از مرض دق باشد. ( برهان قاطع ). بیماری باریک. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ). تب دق. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تب سل. ذبول. ( یادداشت مؤلف ):
به طنبور غم دور و نزدیک را
ز تارش دوا رنج باریک را.ظهوری ( از آنندراج ).هست ارچه دوای رنج باریک محال
تارش به مسیحانفسی کرده علاج.ظهوری.

فرهنگ فارسی

کنایه از مرض دق باشد بیماری باریک

جمله سازی با رنج باریک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صدای آب او از دور و نزدیک برد چون موج از دل، رنج باریک

💡 رنج باریک تو از فربهی امیدست حرص را دام بلا رشته آمال خودست

💡 فربهی از خوان مردم رنج باریک آورد کرد نور عاریت آخر هلالی ماه را

💡 نیست جز کاهش نصیب عاشق از سیمین بران رنج باریک است رزق رشته از قرب گهر

💡 می گدازد روح راآمیزش سیمین بران رنج باریک آرد از قرب گهر، تارگهر

💡 فربهی از خوان مردم رنج باریک آورد همچو ماه نو به نور عاریت کامل مشو

شبیر یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
منشور چشمی یعنی چه؟
منشور چشمی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز