لغت نامه دهخدا
رنج باریک. [ رَ ج ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از مرض دق باشد. ( برهان قاطع ). بیماری باریک. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ). تب دق. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تب سل. ذبول. ( یادداشت مؤلف ):
به طنبور غم دور و نزدیک را
ز تارش دوا رنج باریک را.ظهوری ( از آنندراج ).هست ارچه دوای رنج باریک محال
تارش به مسیحانفسی کرده علاج.ظهوری.