رشی

لغت نامه دهخدا

رشی. [ رَ شی ی ] ( ع اِ ) شتربچه. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || شتری که بایستد پس بانگ زند بر آن، شبان. ( منتهی الارب ). شتری که بایستد پس شبان بر آن بانگ زند: اُرْشُه ْ اُرْشُه ْ ( از اقرب الموارد ).
رشی. [ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت. سکنه 283 تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و لبنیات. صنایع دستی شال بافی. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
( رشی ً ) رشی ً. [ رِ شَن ْ ] ( ع اِ ) ج ِ رِشْوَة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). و رجوع به رشوة و رشوت و رشوت و رشوه شود.
رشی ً. [ رَ شَن ْ ] ( ع اِ ) ج ِ رَشاة. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به رشاة شود.
رشی ً. [ رُ شَن ْ ] ( ع اِ ) ج ِ رشوة. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به رشوة و رشوت و رشو و رشوات شود.

فرهنگ فارسی

ده از دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت.

جمله سازی با رشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر سر که کشید از رشی که هستی وز پر طمعی نرم چون دوالی

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز