رسوا نمودن

مترادف‌ها

رسوا کردن، بی‌آبرو کردن، فاش کردن

متضادها

سربلند کردن، عزت بخشیدن، آبرو دادن

لغت نامه دهخدا

رسوا نمودن. [ رُس ْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) بی آبرو کردن. زشتیهای نهانی اعمال کسی را فاش ساختن. رسوا کردن. ( از یادداشت مؤلف ). ذأم. ذحم. ( منتهی الارب ):
خنده رسوا می نماید پسته بی مغز را
چون نداری مایه از لاف سخن خاموش باش.صائب تبریزی.چنان رسوا نمودم تقوی ِ دیرینه خود را
که کردم ریش قاضی خرقه پشمینه خود را.آرزو اکبرآبادی ( از ارمغان آصفی ).و رجوع به رسوا کردن شود.

فرهنگ فارسی

بی آبرو کردن زشتیهای نهانی اعمال کسی را فاش ساختن.

جمله سازی با رسوا نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ((نارالغدر))؛ آتش براى رسوا نمودن پيمان شكنان و حيله گران. اين آتش ‍ در هنگاممراسم حج، بالاى كوه ابوقيس و قعيقعان افروخته مى شد و گروهى جارچى فرياد مىزدند: اين آتش براى رسوا كردن فلان حيله گر و شياد است.

💡 هدف اصلی این گزارش، رسوا نمودن فسادهای مالی گسترده‌ای است که در لایه‌های مختلف آن شرکت بزرگ در طول سالیان گذشته جریان داشته است.

💡 او همواره تلاش می‌کرد با افشای حقایق، رسوا نمودن چهره‌های ریاکار و اصلاح ساختارهای فاسد در جامعه را به عنوان یک هدف دنبال کند.

💡 تلاش برای رسوا نمودن حقیقت، گاهی می‌تواند با موانع و چالش‌های بسیار بزرگی در مسیر عدالت‌خواهی و شفافیت اجتماعی روبرو شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران