لغت نامه دهخدا
رحم نما. [ رَ ح ِ ن ُ / ن ِ /ن َ ] ( نف مرکب ) نماینده رحم. نشان دهنده شکم. || ( اِ مرکب ) ( اصطلاح پزشکی ) آینه یا دستگاهی که بوسیله آن درون رحم را بینند. ( یادداشت مؤلف ).
رحم نما. [ رَ ح ِ ن ُ / ن ِ /ن َ ] ( نف مرکب ) نماینده رحم. نشان دهنده شکم. || ( اِ مرکب ) ( اصطلاح پزشکی ) آینه یا دستگاهی که بوسیله آن درون رحم را بینند. ( یادداشت مؤلف ).
نماینده رحم نشان دهنده شکم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در موسم خط رحم نما بر دل سید او مفلس عشق است تو را وقت زکوت است
💡 حال دلم ز شوق رخت سوز و زاریست ای نور دیده رحم نما، سوی حال بین
💡 رحم نما بر دل شیدای من گر نکنی رحم تو ای وای من
💡 کارش تباه و، درد ز حد بیش و، صبر کم حالش ببین و، رحم نما و، دوا ببخش
💡 رحم نما ضامن خونم مشو طغرل ما را که جهان خونبهاست!