لغت نامه دهخدا
ربوع. [ رُ ] ( ع اِ ) ج ِ رَبْع. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ رَبْع، بمعنی سرای. ( آنندراج ). رجوع به رَبْع شود.
ربوع. [ رُ ] ( ع اِ ) ج ِ رَبْع. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ رَبْع، بمعنی سرای. ( آنندراج ). رجوع به رَبْع شود.
جمع ربع بمعنی سرای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان به وصف تو قاصر چو در بهار نهار جهان ز عدل تو خرم چو در ربیع ربوع
💡 حين اسى الى ربوع قفار...((اگر به چهره غمبارم آن هنگام كه به بيابان بى آب و علف پناهنده مى شوم نگريستهباشيد من در آنجا تنها هستم و اساسا ارزشى و امتيازى ندارد. زيرا لقمه اى نان نخوردهام و هنگامى كه آدمى غذا نخورد، زحمت بنايى را ندارد و از قضاى حاجت بى نياز خواهدبود.))