راه برداری
مترادفها
جادهسازی، راهسازی
متضادها
راه بستن
لغت نامه دهخدا
راه برداری. [ ب ُ ] ( حامص مرکب ) عمل راه بردار. اهتداء. ( یادداشت مؤلف ). رشاد. رَشَد. رشد. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
عمل راه بردار. اهتدائ. رشاد. رشد.
جمله سازی با راه برداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری بت خود می کنی سنگی اگر از راه برداری
💡 عملیات راه برداری در مناطق کوهستانی پس از بارش برف سنگین، با سرعت بسیار بالا توسط تیمهای امدادی و ماشینآلات سنگین انجام شد.
💡 پروژههای بزرگ راه برداری در مناطق محروم، نقش بسیار مهمی در اتصال روستاها به مراکز شهر و تسهیل حملونقل کالا و مسافر دارند.
💡 مهندسان راه با بررسی دقیق شیب زمین و نوع خاک، نقشههای لازم برای عملیات راه برداری و ساخت جادههای ایمن را طراحی کردهاند.