لغت نامه دهخدا
راسوم. ( ع اِ ) نوعی از مهر که بدان سر خمها و مانند آن را مهر کنند. ( ناظم الاطباء ). بمعنی روسم که مهر باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). روسم. روشم. ( المعرب جوالیقی ص 160 ). راشوم. ( حاشیه همان صفحه ).
راسوم. ( ع اِ ) نوعی از مهر که بدان سر خمها و مانند آن را مهر کنند. ( ناظم الاطباء ). بمعنی روسم که مهر باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). روسم. روشم. ( المعرب جوالیقی ص 160 ). راشوم. ( حاشیه همان صفحه ).
راسوم ( به هلندی: Rossum ) یک منطقهٔ مسکونی در هلند است که در دینکل لاند واقع شده است. راسوم ۲٬۳۶۳ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ضمنا چند روز متوالى هم، و به ويژه از نهم تا دوازدهم كه آن راسوم امام مى نامند وبراى آن اهميت و احترام زيادى قائلند، اقامه مجلس روضه خوانى نموده و تعدادى از آناناز روز هفتم و بقيه از روز نهم تا دوازدهم محرم براى عزادارى به طرف بازار و خيابانحركت مى نمايند.