لغت نامه دهخدا
دیرزی. ( نف مرکب ) دیرزینده. بسیار پاینده. دیرپای. که دیر بماند. بسیار عمر کننده:
دیرزی به که دیر یابد کام
کز تمامی است کار عمر تمام.نظامی.
دیرزی. ( اِ مرکب ) نام روز بیست و هفتم از ماههای ملکی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ).
دیرزی. ( نف مرکب ) دیرزینده. بسیار پاینده. دیرپای. که دیر بماند. بسیار عمر کننده:
دیرزی به که دیر یابد کام
کز تمامی است کار عمر تمام.نظامی.
دیرزی. ( اِ مرکب ) نام روز بیست و هفتم از ماههای ملکی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ).
دیر زینده.بسیار پاینده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیرزی ای چشم سلطنت بتو روشن کز تو اثرهای خوب جمله عیانست
💡 دیرزی وانکه عز تو طلبد همچو تو شاد باد و دیر زیاد
💡 این گونهٔ درختی، کند رشد و مقاوم به شرایط سخت و بومی مناطق مدیترانهای اروپا و سازگار با شرایط اقلیمی مشابه آن در آسیای جنوب غربی است. زربین درختی دیرزی، با قدرت تحمل شرایط سخت، مقاوم و با ریشههای عمیق و قوی است که میتواند در میان تختهسنگها و شیبهای تند و پرتگاهی به راحتی رشد کند.
💡 تو دیرزی که ز تیغ کبود پوشیده همه ولایتشان نوحه های زار گرفت
💡 شاد باش و دیر باش و دیرمان و دیرزی کام جوی و کام یاب و کام خواه و کام ران
💡 کام ران و ملک ساز و شادباش و دیرزی در نعیم بی زوال و در بقای بی کران