دولایی

لغت نامه دهخدا

دولایی. [ دُ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) دوتایی و مضاعف.
- تخته دولایی؛ تخته مصنوعی نسبتاً قطور. ( یادداشت مؤلف ).
|| جامه دوته از ابره و آستر که با هم دوزند و برین قیاس یک لایی. ( آنندراج ). || لته ای از یک قماش آستر و ابره ای برای خشک کردن ظروف. ( یادداشت مؤلف ).
- دولایی کردن قبا؛ دوته کردن جامه از ابره و آستر:
گرفته گر نه رخت گرم باغ گلشن را
قبای خود گل رعنا چرا دولایی کرد.تأثیر( از آنندراج ).|| کلفت و ضخیم. ( ناظم الاطباء ). || در هندوستان نوعی از رداست که مانند شال بر سر می کشند و گاهی بر دوش اندازند و آن نیز دوته باشد و یک ته هم می باشد قسم اول را در سرما استعمال کنند و دوم را در گرما. ( آنندراج ). || ( حامص مرکب ) کوژی. خمیدگی. خمی. بخمی. انحنا. انعطاف. دوتایی. دوتاهی. کوزی. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دولا شود.

فرهنگ فارسی

منسوب و متعلق به دولاب.
دو تایی و مضاعف.

جمله سازی با دولایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دارسرا، روستایی از توابع دهستان گیل دولاب بخش مرکزی شهرستان رضوان‌شهر در استان گیلان ایران است. آرامگاه پیر شرفشاه دولایی که به پدر شعر گیلکی مشهور است امروزه در این روستا قرار دارد.

💡 دولایی بزهور یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر نیشابور استان خراسان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، کرومیت است.

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز