لغت نامه دهخدا
دوپوست. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دوپوس. ( ناظم الاطباء ). دوپوسته. پوستی روی پوست دیگر. پوست بر پوست. با دو جدار یا با دو پوشش. رجوع به دوپوس شود.
دوپوست. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دوپوس. ( ناظم الاطباء ). دوپوسته. پوستی روی پوست دیگر. پوست بر پوست. با دو جدار یا با دو پوشش. رجوع به دوپوس شود.
دو پوسته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کفر و ایمان هر دو خود دربان اوست کوست مغز و کفر و دین او را دو پوست
💡 غم جدایی اسباب میخورد همه کس همیشه نان تعلق دو پوست میباشد
💡 به هیتال شاه آن همی بود دوست چنان چون که یک مغز بود و دو پوست
💡 و امروز هم يك عيد است كه بر من مى گذرد، يگانه آرزويم اين است كه دو پوست گوسفندداشته باشم، يكى را فرش و ديگرى را لحاف خود كنم.
💡 دل دو نیم چوگندمگرفته در بغلت تو گرم و سردی نان دو پوست میپرسی