دو مغزی

لغت نامه دهخدا

دومغزی. [ دُ م َ ] ( ص نسبی ) دومغز. دومغزه. ( یادداشت مولف ):
میی کز خودم پای لغزی دهد
چو صبحم دماغ دومغزی دهد.نظامی.همه رخ گل چو بادامه ز نغزی
همه تن دل چو بادام دومغزی.نظامی.و رجوع به دومغزه شود. || بادام. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دو مغز. دو مغزه.

جمله سازی با دو مغزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خصمی به میان من و غیر از سخن توست بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز