دل شکر

لغت نامه دهخدا

دل شکر. [ دِ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) دل شکرنده. شکرنده دل. شکننده ٔدل. شکافنده دل:
نیست آگاه که چاه زنخ و حلقه زلف
دلبر و دل شکن ودل شکر و دل گسل است.فرخی.ترا به میمنه و میسره روان گردد
دو خیل دل شکر جان شکار از آتش و آب.مسعودسعد.ای خواب من ربوده ز یاقوت پرشکر
وی تاب من فزوده ز هاروت دل شکر.عبدالواسع جبلی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه دل دیکران را میشکند دلشکن.

جمله سازی با دل شکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دیوانه اسیر از ته دل شکر خدا کن افزود ز صدق تو جنون مذهب ما را

💡 نیست آگاه که چاه زنخ و حلقه زلف دلبر و دل شکن و دل شکر و دل گسلست

💡 نه بر اوج هوا او را عقابی دل شکر یابی نه اندر قعر بحر او را نهنگی جان ستان بینی

💡 اگر کسی به شکایت بود ز دلبر خویش ز تو عراقی و دل شکر بی‌کران دارند

💡 لب را گزیده یی و ازین شیوه ملیح داغی غریب بر دل شکر نهاده یی

💡 بی هوشی است علت بیماریت نه ضعف ز آن رو به کار دل شکری بس دلاوری

💡 با وجود تمام مشکلات و سختی‌هایی که در این سال با آن‌ها روبرو شدیم، باز هم باید دل شکر کرد که سلامت هستیم.

💡 او همیشه سعی می‌کند با نگاهی مثبت به زندگی بنگرد و با دل شکر کردن، از کوچک‌ترین نعمت‌هایی که دارد قدردانی نماید.

💡 در آن شرایط بسیار دشوار، مردم با وجود کمبودها باز هم دل شکر کردند و از آنچه داشتند برای کمک به دیگران استفاده نمودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران