دست خشک

لغت نامه دهخدا

دست خشک. [ دَ خ ُ ] ( ص مرکب ) مقابل دست چرب. || بخیل. ممسک. که چیزی از دست وی نتراود و نفعی و فایدتی و مددی از او به کس نرسد.

فرهنگ فارسی

مقابل دست چرب یا بخیل ممسک

جمله سازی با دست خشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با نگار شسته گر گفتم تویی دریای مشک گفت رو رو پیش من قدری ندارد دست خشک

💡 وانکردیم از سر زلف تمنا عقده یی عمرها چون شانه دست خشک بر سر داشتیم

💡 هر که آگاه است از تردستی پیر مغان چون سبو از دست خشک خویش بالین کرده است

💡 می‌کشد میدان که دریا را در آغوش آورد موج اگر دامن به دست خشک ساحل می‌دهد

💡 دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود وقت حاصل چون شود خاکسترش خرمن شود

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز