خیرباد
مترادفها
باد، نسیم
لغت نامه دهخدا
خیرباد. [ خ َ / خ ِ ] ( اِ مرکب ) کلمه ای است که در وقت رخصت و وداع یکدیگر گویند. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ):
بیا که سازمش اسباب گریه شادی
ز خیر باد تو خونی که در جگر دارم.وقوعی تبریزی ( از آنندراج ).ما خیرباد لذت پرواز کرده ایم
تعویذ بال چنگل شهباز کرده ایم.صائب.به امید سلامی رفت روز عمر در کویش
شبت خوش خسروا بگذر که وقت خیربادست این.خسرو ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کلمه ایست که در وقت رخصت و وداع یکدیگر گویند.
جمله سازی با خیرباد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون جدا افتادم از زلف خوشت زان سبب گشتم پریشان خیرباد
💡 نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم ز شر ایمن شدم تا خیرباد آرزو کردم
💡 حالیا رفتیم یاران خیرباد با دل بریان و سوزان خیرباد
💡 ای اسیری با شه خوبان بگو خان و مانم گشت ویران خیرباد
💡 این بگفت و خیربادی کرد و رفت گشت قحط و جوعشان در راه زفت
💡 آن را که جذب عشق برون آرد از وطن چون ماه مصر در گرو خیرباد نیست