لغت نامه دهخدا
خون بند. [ خوم ْ ب َ ] ( نف مرکب ) هر چیزی که خون را بند کند و سد نزف الدم نماید. ( ناظم الاطباء ).
خون بند. [ خوم ْ ب َ ] ( نف مرکب ) هر چیزی که خون را بند کند و سد نزف الدم نماید. ( ناظم الاطباء ).
هر چیزی که خون را بند کند و سد نزف الدم نماید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از تحولاتی مانند توانایی دانشمندان در جداسازی و کشت سلولهای بنیادی جنینی، ایجاد سلولهای بنیادی با استفاده از انتقال هسته سلولهای سوماتیک و استفاده از آنها از روشهای ایجاد سلولهای بنیادی پرتوان ناشی از سلولهای بنیادی، بحثبرانگیز شدهاست. این اختلاف نظر اغلب مربوط به سیاست سقط جنین و کلونینگ انسان است. علاوه بر این، تلاش برای بازاریابی مبتنی بر پیوند خون بند ناف ذخیره شده بحثبرانگیز بودهاست.
💡 تحقیقات اخیر مرتبط با سلولهای چندتوانی، این موضوع را مطرح میکنند که سلولهای چندتوانی ممکن است بتوانند به سلولهایی غیر مربوط تبدیل شوند. در مورد دیگری، سلولهای بنیادین خون بند ناف به سلولهای نورون انسانی تبدیل شدهاند. تحقیقات روی تبدیل سلولهای چندتوانی به سلولهای پرتوان تمرکز دارند.
💡 پیوند مغز استخوان متداولترین درمان سلولهای بنیادی است، اما برخی از روشهای درمانی حاصل از خون بند ناف نیز در حال استفاده هستند. تحقیقات برای توسعه ایجاد منابع مختلف سلولهای بنیادی و همچنین درمان با سلولهای بنیادی برای بیماریها و شرایط عصبی مانند دیابت و بیماریهای قلبی و غیره در انجام است.
💡 اندازه گرفتن بیلیروبین بند ناف، میزان دیاکسید کربن در هوای بازدمی و تست کومبس مستقیم خون بند ناف هیچکدام در پیشبینی هیپربیلیروبینمی آینده مؤثر نیست.