لغت نامه دهخدا
خوش بده. [ خوَش ْ / خُش ْ ب ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) خوش حساب. آنکه بدهکاری های خود رابموقع تأدیه کند. مقابل بدبده. ( یادداشت مؤلف ).
خوش بده. [ خوَش ْ / خُش ْ ب ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) خوش حساب. آنکه بدهکاری های خود رابموقع تأدیه کند. مقابل بدبده. ( یادداشت مؤلف ).
خوش حساب آنکه بدهکاری های خود را بموقع تادیه کند.
💡 مالی اگر رسد برات از دل خوش بده زکات در دو سرا دهنده را اجر زکات میرسد
💡 بشنو پیام دلکش و برخیز خوش بده صد جان بمژده طایر فرخ پیام را
💡 هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
💡 الهی تو از شوق خود سیف را دلی خوش بده کش زبانی خوشست