خودکشی کردن

لغت نامه دهخدا

خودکشی کردن. [ خوَدْ / خُدْ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خود را کشتن. انتحار کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- خودکشی کردن برای امری؛ سخت خواهان آن بودن و کوشش و تلاش بسیار برای بدست آوردن آن کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
دیشب چه خودکشی که نکردم بکوی تو
بیرون نیامدی بتماشا چه فائده ؟ملا ناظم ( از آنندراج ).اول ببزم مهروفا خودکشان کنند
آنگاه معنی دل ما را بیان کنند.اسیر ( از آنندراج ).تذرو وکبک برای چه خودکشی نکنند
که در نشیمنشان شاهباز مهمان شد.فرج اﷲ شوشتری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خود را کشتن انتحار کردن

جمله سازی با خودکشی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محمّد بلوری گفته که یکی از افسران کلانتری تخت جمشید خبر خودکشی تختی و پیدا شدن جسدش در هتل آتلانتیک تهران را در همان دقایق اولیه به وی داد. وی ادامه داد: برایم باورکردنی نبود که یک قهرمان ملی تا این حد از زندگی ناامید شود که خودکشی کند. در آن زمان شایعه شده بود که ساواک تختی را کشته است و اگر ما اعلام می‌کردیم که او خودکشی کرده است، متهم به همکاری با ساواک برای کتمان حقیقت ماجرا می‌شدیم اما واقعیت ماجرا این بود که دست نوشته وصیت وی و قرص‌های کنار جنازه‌اش، همگی تأیید بر خودکشی کردن تختی داشت.

💡 یوزف برویر در سال ۱۸۶۸ با ماتیلدا آلتمن ازدواج کرد و پنج بچه داشت. دختر او دورا خودکشی کردن را به اخراج شدن توسط نازی ترجیح داد. دختر دیگر او مارگارت شیف در اردوگاه کار اجباری ترزینشتات در ۹ سپتامبر درگذشت. نوهٔ دختری او هانا شیف در حالی که زندانی نازی‌ها بود جان سپرد.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز