لغت نامه دهخدا
خودکش. [ خوَدْ / خُدْ ک ُ ] ( نف مرکب ) منتحِر. آنکه خود را کشد. ( یادداشت مؤلف ).
خودکش. [ خوَدْ / خُدْ ک ُ ] ( نف مرکب ) منتحِر. آنکه خود را کشد. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آسمان گر شورش انگیز است جای شکوه نیست جوش دریا را ببین و دم به خودکش چون حباب
💡 من رسوا شده را خودکش و مفگن به رقیب که بدین روز کسی پیش بداندیش نرفت
💡 بریتنی مینارد، روز شنبه ۱ نوامبر ۲۰۱۴، سه هفته پیش از تولد ۳۰ سالگیاش سالگی در پورتلند، اورگن با مصرف دوزی کشنده از باربیتورات که پزشک برای او تجویز کرده بود خودکشی کرد.
💡 بر طبق گزارشهای رسمی، زهرا بنی یعقوب در زندان در شب بازداشت «با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی» خودکشی کرده است. در صورتی که خانواده وی و برخی از رسانهها قتل توسط ضرب و شتم در بازداشت را عامل مرگش دانستهاند.
💡 خودکشی به خودی خود در این کشور غیرقانونی نیست. اما کمک به دیگران برای خودکشی یا تسهیل خودکشی دیگران جرم بوده و ممکن است برای فرد ۷َ ۱۰ یا حتی ۲۰ سال زندانیشدن دربرداشته باشد.
💡 فردی به مدت طولانی در اتاقی زندانی میشود و تلاش هایش برای خودکشی توسط افرادی ناشناس، نافرجام میماند. وی پس از مدتی آزاد شده و به دنبال کسی که پشت ماجراست و علت این کار میگردد