خود شور
لغت نامه دهخدا
خودشور. [ خوَدْ / خُدْ ] ( نف مرکب ) در اصطلاح زنان، آنکه در حمام بعلت فقر دلاک نگیرد و خود تن خویش شوید. خودشو. خودشوی. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
در اصطلاح زنان آنکه در حمام بعلت فقر دلاک نگیرد و خود تن خویش شوید.
جمله سازی با خود شور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خواهم اگر بوسه کنم نقش پاش از پس خود شور به پا میکند
💡 هرکه در بازی خود شوری کرد تجربت شدکه در آن بازی باخت
💡 خواهی اگر با دلِ خود شور کن هرچه دلت گفت همانطور کن
💡 وامکن لعل لب خود شور در عالم مریز بلبل از خندیدن گل در نوا خواهد شدن
💡 حالا كه جوان هستم و حالى دارماندر سر خود شور و نوائى دارمبهتر بودم كه فكر عقبى باشمزيرا كه پس از موت جزائى دارمروز و شب خود همى به حسرت دادىاز بهر هوى همى تو ثروت دادىكردى تلف عمر خود تو در غفلت و نوماز بهر هوس تو گوهر از دست دادىدر جواب نامه اى كه نوشته بود تو به ياد من نيستى
💡 گرچه کم دارد صفا نزدیک یزدان اهرمن شب روی خود شور دیگر دارد اندر کار و بار