لغت نامه دهخدا
خط عمود. [ خ َطْ طِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خط مستقیمی که با خط مستقیم دیگر یا صفحه ای مستوی زاویه قائمه می سازد. ( ناظم الاطباء ).
خط عمود. [ خ َطْ طِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خط مستقیمی که با خط مستقیم دیگر یا صفحه ای مستوی زاویه قائمه می سازد. ( ناظم الاطباء ).
خط مستقیمی که با خط مستقیم دیگر یا صفحه ای مستوی زاویه قائمه می سازد.
💡 در اصول، طغرا دو حلقه در سمت چپ، سه خط عمودی در وسط، نوشته های روی هم در پایین و دو امتداد به سمت راست. هر کدام از این عناصر معنای خاصی دارند و با هم فرمی را می سازند که به راحتی قابل تشخیص است.
💡 دو خط عمودی || [ب] از نشانههای نگارشی است که برای جداسازی استفاده میشود، از جمله جداکردن ترکیبهای یک واژه از توضیحات قبلش.
💡 دانشمندان دریافتند که زنبوران دیگر از این اطلاعات حین رقص استفاده میکنند تا محل منبع جدید غذایی را پیدا کنند. زنبور پیشاهنگ جهت منبع غذایی را با نشان دادن زاویه بین منبع غذایی و کندو بر مبنای موقعیت خورشید به زنبوران دیگر توضیح میدهند. زاویه بین کندو و منبع غذایی همان زاویهای است که بخش وسط شکل θ با خط عمود در شان کندو میسازد.
💡 بر اساس یکی از نظریههای رایج در مورد علامت دلار، دلار آمریکا از دلار اسپانیا مشتق شدهاست و دو خط عمودی بر روی علامت دلار در واقع ستونهای هرکول هستند.
💡 انحراف محوری اصطلاحی در ستارهشناسی است و به زاویهٔ بین محور چرخش اجسام و خط عمود بر صفحهٔ مداری آنها گفته میشود. طی حرکت جسم در مسیر مداری خود، مقدار انحراف محوری تغییری نمیکند؛ اما خط انحراف سیاره در هنگام یک دور گردش کامل به دور خورشید در یک دایره و به میزان ۳۶۰ درجه حرکت میکند.