خصم شکن

لغت نامه دهخدا

خصم شکن. [ خ َ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) دشمن کش. فاتح. غالب. دشمن از بین برنده. خصم افکن:
چو جام گیرد بدره ده است و بنده نواز
چو تیغ گیرد گردافکن است و خصم شکن.سوزنی.

فرهنگ فارسی

دشمن کش فاتح

جمله سازی با خصم شکن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یوسف چون این سخن از پدر شنید گونه وی زرد شد و غمگین گشت و از برادران در هراس شد که ایشان مردانی درشت طبع بودند، مبارزان خصم شکن، مرد افکن، یعقوب چون اثر ترس در وی بدید او را در بر گرفت و وی را دل داد و تعبیر آن خواب با وی بگفت.

💡 بزیر سایه کلکی که خامه تو شود شکن شکن شود از بیم شیر خصم شکن

💡 چو جام گیرد بدره ده است و بنده نواز چو تیغ گیرد گرد افکن است و خصم شکن

💡 ز جا نجنبید آن پهلوان خصم شکن بخود نلرزید آن پیلتوش شیر شکر

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز