خشیش

لغت نامه دهخدا

خشیش. [ خ َ ] ( اِ ) غلبه.برتری. فتح. ظفر. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان قاطع ).
خشیش. [ خ ُ ش َ ] ( اِ ) آهوبره خرد برفتار آمده. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

جمله سازی با خشیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن فراویز خشیشی بهر دفع چشم زخم مانده ام چون بند والا بسته پهلوی صوف

💡 بجان خشیشی سنجاب ما طلب دارد یکی که باشدش از گرم و سرد دهر خبر

💡 بنگر خط غبار خشیشی که صفحه زان خط بهیچ کاغذ و دفتر نوشته اند

💡 آب از دامن ارمک سزد از پاکی خورد در فراویز خشیشی نظرش باید کرد

💡 آب رکنی از دل خارا چو حبرماویست یا خشیشی جامه کز تنگ می‌آید برون

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز