خزیده

لغت نامه دهخدا

خزیده. [ خ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) شخصی که در کنجی ورخنه ای پنهان شده باشد. ( ناظم الاطباء ):
می بینم از این مرتبه خورشید فلک را
چون شب پره در سایه حفظتو خزیده.انوری.|| دَر جَستَه. ( صحاح الفرس ): مشتری دلالت دارد بر... سطبربینی بیرون خزیده رخ بزرگ چشم. ( التفهیم ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - بروی سینه و شکم روی زمین کشیده. ۲ - آنکه در کنجی و رخنه ای پنهان شده.
شخصی که در کنجی و رخنه ای پنهان شده باشد.

جمله سازی با خزیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می‌بینم از این مرتبه خورشید فلک را چون شبپره در سایهٔ حفظ تو خزیده

💡 فراش تو نوح از نهیب طوفان در زورق اقبال تو خزیده

💡 خزیده ماند در وی تا به یکسال کمالی یافت زور او به هر حال

💡 ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده بر آب دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن

💡 در خزیده به جویبار‌ی تنگ زیر شمشاد و سرو‌، بید و خدنگ

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز