خرید و فروخت
مترادفها
خرید و فروش، تجارت، معامله
لغت نامه دهخدا
خرید و فروخت. [ خ َ دُ ف ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) داد و ستد. خرید و فروش. ( یادداشت بخط مؤلف ):
همی بود چندی خرید و فروخت
بیابان ز لشکر همی برفروخت.فردوسی.و در خرید و فروخت جلد باش. ( قابوسنامه ).
بسوزیان مقانی کند خرید و فروخت
که رأس مال کمال است سوزیانش را.خاقانی.بریدند از آنجا خرید و فروخت
زراعت نیامد رعیت بسوخت.سعدی.و با ابوالفصل خرید و فروخت و مبایعت کنند. ( تاریخ قم ص 228 ).
علاف بموجب فراخی حوصله خرمنی از هر دانه به دکان ریخت لیک به خوشه تنگ مزرع سنبله جهت خرید و فروخت بیاویخت. ( ملاطغرا از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
داد و ستد خرید و فروش
جمله سازی با خرید و فروخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز داد و دهش وز خرید و فروخت تو گفتی همی شارستان برفروخت
💡 تورا سزد زهمه خسروان خرید و فروخت که زرّ سرخ فروشیّ و نام نیک خری
💡 در اندیشۀ تنگدستی بسوخت نه داد و ستد نه خرید و فروخت
💡 پر از خورد و داد و خرید و فروخت تو گفتی زمان چشم ایشان بدوخت
💡 اویس گفت کسی که عقل ندارد. چه میفروشی؟ بینداز تا هرکه را ببابد برگیرد؛ خرید و فروخت در میان چه کار دارد؟
💡 همی بود چندی خرید و فروخت همی هرکسی چشم خود را بدوخت