لغت نامه دهخدا
خرمن خرمن. [ خ ِ / خ َ م َ خ ِ / خ َ م َ ] ( ق مرکب ) کنایه از زیادی است. کنایه از مقدار فراوان می باشد:
جوجو ستد آنچه دادش ایام
خرمن خرمن همی سپارد.خاقانی.
خرمن خرمن. [ خ ِ / خ َ م َ خ ِ / خ َ م َ ] ( ق مرکب ) کنایه از زیادی است. کنایه از مقدار فراوان می باشد:
جوجو ستد آنچه دادش ایام
خرمن خرمن همی سپارد.خاقانی.
کنایه از زیادی است کنایه از مقدار فراوان می باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جائی که گهر شناس نبود خرمن خرمن گهر به یک جو
💡 خرمن خرمن شکر زگفتش پیدا دریا دریاگهر بهکلکش مدغم
💡 در دامن از اشک آتش آلود خرمن خرمن شرار دارم
💡 خرمن خرمن بدید شد عشق از دانهٔ عشق آن یگانه
💡 تا مغز مخالفانش بیند خرمن خرمن به کوه و گردر
💡 دستش نه ببخشد زر، جز خرمن خرمن کلکش نه بپاشد دُر، جز عمان عمان