لغت نامه دهخدا
خرده حساب. [ خ ُ دَ / دِ ح ِ ] ( اِ مرکب ) طلب مختصر. حساب خرده. ( یادداشت بخط مؤلف ). || کینه و عداوت قبلی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- خرده حساب با کسی داشتن؛ از پیش موضوعهای کین و عداوتی میان آن دو بودن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرده حساب. [ خ ُ دَ / دِ ح ِ ] ( اِ مرکب ) طلب مختصر. حساب خرده. ( یادداشت بخط مؤلف ). || کینه و عداوت قبلی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- خرده حساب با کسی داشتن؛ از پیش موضوعهای کین و عداوتی میان آن دو بودن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
( ~. حِ ) (اِمر. ) ۱ - بدهکاری یا بستانکاری اندک. ۲ - (کن. ) کینه یا دشمنی شخصی.
۱. قرض یا طلب جزئی.
۲. [عامیانه، مجاز] کینه.
طلب مختصر حساب خرده
بدهکاری یا بستانکاری اندک.
کینه یا دشمنی شخصی.
💡 آقا سيد اسماعيل شوقى را احضار نمود و علت سرودن اشعار مزبور را جويا شد و گفت:با من كه براى تاءمين آب آشاميدنى مسلمانان ساخته ام چه خرده حساب و دشمنى دارى كهبا شعر خود احساسات مردم را جريحه دار؟ شوقى كه هوا را پس ديد گفت: شعرى كه منگفته ام اينست:
💡 ممكن است گفته شود سيره پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) درباره منافقان اين بودهكه هيچگاه دستور قتل آنها را صادر نمى كرد مبادا دشمنان او را متهم به كشتن يارانش كنندو يا بعضى از اين مسئله سوء استفاده كرده، با افرادى كه خرده حساب داشتند به عنوانمنافق بودن درآويزند و آنها را به قتل برسانند.