لغت نامه دهخدا
بستان کاری. [ ب ُ ] ( حامص مرکب ) عمل بُستان کار و باغبان. || صیفی کاری.
بستان کاری.[ ب ِ ] ( حامص مرکب ) طلبکاری. ( فرهنگ فارسی معین ).
بستان کاری. [ ب ُ ] ( حامص مرکب ) عمل بُستان کار و باغبان. || صیفی کاری.
بستان کاری.[ ب ِ ] ( حامص مرکب ) طلبکاری. ( فرهنگ فارسی معین ).
طلبکاری، بستانکار بودن.
طلبکاری
💡 در برخی زمینهها، بخشش یک اصطلاح حقوقی است که برای اشاره به بخشیدن یا گذشت از همه بستانکاریها همچون بدهی، وام، یا دیگر تعهّدات کاربرد دارد.
💡 افزایش در حسابهای بستانکاری، حساب را بستانکار و کاهش آن حساب را بدهکار میکند.