لغت نامه دهخدا
خردکار. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) کار کوچک:
خراب کردن بتخانه خرد کار نبود
بدانچه کرده بیابد ملک ثواب و ثمر.فرخی ( دیوان ص 73 ).
خردکار. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) کار کوچک:
خراب کردن بتخانه خرد کار نبود
بدانچه کرده بیابد ملک ثواب و ثمر.فرخی ( دیوان ص 73 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حکیم رأی تو در بوته هوان جهان بکیمیای خرد کار جمله چون زرکرد
💡 عاشق دیوانه را می رسد آشفتگی زان که نیارند کرد عقل و خرد کار عشق
💡 سرش راست بر شد چو سرو بلند به گفتار خوب و خرد کار بند
💡 لیک بخرد که به دستور خرد کار کند شود از حسن کیاست ادب آموز دواب
💡 سامان نشد از سعی خرد کار «نظیری » دیوانه شد و از خود و از خویش برآمد
💡 چو نبود به نیک و بد و چند و چون خرد کار فرما هنر رهنمون