خر کره

لغت نامه دهخدا

خرکره. [خ َ ک ُرْ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) کره خر. جحش. تولب. جحشة. عیر. عَفا. خُداقی. عِهْو. لَکَع. مِسْحَل. عُطعُط. عِفوَة. هنبر. ( یادداشت بخط مؤلف ):
تا خرکره بودی آن میره
بودی و من از غم تو می میر
در پیر خری بمن رمیدی
وآنگه گویی که من خر میر.سوزنی.مگر خواهد خر شاعر که از خرکرگان وز وی
چو تیم خرفروشان می شود دیوان اشعارم.سوزنی.خر خمخانه را آزاد کردم
دل خرکرگان را شاد کردم.سوزنی.گه گه که در افادت درسی کند شروع
تا همچو خویش خرکره را درس خوان کند.کمال الدین اسماعیل ( از آنندراج ).- امثال:
شب خرکره طاووس نماید، نظیر: در شب گربه سمور است.
|| طفل نافهم. طفل احمق. ( یادداشت بخط مؤلف ).

جمله سازی با خر کره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دو خر شهاب و منتخب است و عمر سیم محمود گشت خر کره و پیر خر پدر

💡 چون خود گزید تیره‌دل و جانت جهل را از نام خویش چون خر کره چرا رمی؟

💡 چه خوش گفتند شیران با پلنگان که خر کره کند یا راه زنگان

💡 پیر شدی زیر بار هجو من ای عز کردمت آزاد چو خر کره بشبکیز

💡 در این ره نطق عیسی چون توان یافت ازین خر کره گان کاروانی

💡 تا خر کره بودی آن میره بودی و من از غم تو میمیر

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز