لغت نامه دهخدا
خدعه گر. [ خ ُ ع َ / ع ِ گ َ ] ( ص مرکب ) مکار. حیله باز. ( از ناظم الاطباء ). فریبکار. فریب دهنده. حقه باز. نیرنگ زن. مکرکن. فسون ساز.
خدعه گر. [ خ ُ ع َ / ع ِ گ َ ] ( ص مرکب ) مکار. حیله باز. ( از ناظم الاطباء ). فریبکار. فریب دهنده. حقه باز. نیرنگ زن. مکرکن. فسون ساز.
مکار حیله باز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الف: شما توسط عوامل خدعه گر فريب خورده ايد كه اين گونه مقاومت مى كنيد. (بنا بر اينكه ((فتنه )) به معناى فريب و خدعه باشد)
💡 در عری گاه سپهر خدعه گر بدسگالت خسته یا شهرخ شده