خاصان

لغت نامه دهخدا

خاصان. [ خاص ْ صا ] ( اِ ) جمع فارسی خاص که ضد عام است:
همت خاصان و دل عامیان.نظامی.که خاصان در این ره فرس رانده اند
بلا احصی از تک فرو مانده اند.سعدی ( از آنندراج ).چرا نزدیکترنیائی تا بحلقه خاصانت در آرد و از بندگان مخلصت شمارد. ( گلستان سعدی ). شنیدم که سحرگاهی با تنی چند از خاصان ببالین قاضی فراز آمد. ( گلستان سعدی ).

فرهنگ فارسی

جمع فارسی خاص که ضد عام است.

جمله سازی با خاصان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ببزم خاص مخوان غیر را که می ترسم از آن ستم دل خاصان محترم شکند

💡 شاهد گوياى ديگر براى تفسير فوق اينكه روايات فراوانى در منابعاهل سنت و شيعه از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )نقل شده كه نشان مى دهد منظور از (قربى )اهل بيت و نزديكان و خاصان پيامبرند، به عنوان نمونه:

💡 جام یاقوت و شراب لعل خاصان را رسد عام را کهنه سفال و دردئی اندر خور است

💡 هفتن: مخفف هفت تن است، که از یاران طبقهٔ اول سلطان سهاک محسوب می‌شوند. آن‌ها برای هدایت مردم، در هر دورانی در قالب انسانهای دانا، بزرگان و خاصان ظاهر می‌شوند.

💡 چون نباشم ایمن از درد بلند اقبال عشق نزل خاصان است درد و من از ایشان نیستم

💡 مدتى بعد از واقعه قصيده خوانى شاءنى و به زر كشيدن او، روزى شاه عباس براىسركشى اسبان شاهى و اطلاع از چگونگى تيمار و نگهدارى، آنها بهاصطبل سلطنتى رفت، جمعى از خاصان و نزديكان شاه هم در التزام ركاب بودند كه ازجمله (عجزى تبريزى ) بود.

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز