خابط

لغت نامه دهخدا

خابط. [ ب ِ ] ( ع ص ) ( از خَبط ): و ما ادری ای خابط لیل هو؛ ای الناس هو. ( منتهی الارب ). برای ناشناسی گویند که بشب درآید. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || ( اِ ) شتر، یقال: ماله ناطح و لاخابط؛ ای بعیر و لاثور یقال لمن لاشی له. ( ذیل اقرب الموارد ). || ضربان درسر. ( تاج العروس ).

فرهنگ عمید

کسی که بدون بصیرت به کاری می پردازد یا به بیراهه می رود، خبط کننده.

جمله سازی با خابط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و سبب این اعتقاد ملازمت عادت و مداومت مباشرت باشد. پس اگر طالب فضیلت در ایثار سنت و طریقت خویش همین طریق سپرد، و از اقتفای مناهج و اقتنای منافع کمالی که غایت آن مقصد بود عدول نجوید، به سرور و لذت از آن جماعت که به قید جهالت و أسر ضلالت گرفتارند أولی باشد چه او محق بود و ایشان مبطل، و او متیقن و مصیب و ایشان مخطی و خابط، و ایشان سقیم و شقی و او صحیح و سعید، بلکه او ولی خدا و ایشان اعدای او، الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز