حق دوست
مترادفها
پارسا، دیندار، خداپرست
متضادها
دشمن حق
لغت نامه دهخدا
حق دوست. [ ح َ ] ( ص مرکب ) دوستدار حق. || ( اِ مرکب ) آوازیست که قلندران به شب بر در خانه ها برآورند طلب را یعنی سؤال و کدیه را. و حاء حق را نهایت مدّ دهند. و با فعل ِ کشیدن صرف شود: حق دوست کشید. || مرغ حق. رجوع به مرغ حق شود.
فرهنگ فارسی
دوستدار حق
جمله سازی با حق دوست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم
💡 بر کوفه و خاک علی، ای باد صبح ار بگذری آنجا به حق دوستی کز دوستان یادآوری
💡 تو را گر در حق یاران بود اندیشه قتلی به حق دوستی یارا که با آن نیز هم یارم
💡 ز من گر دشمنان بردند مال عالمی، اما به حق دوستی گویا به من دادند عالم را
💡 به حق دوست که اظهار خودنمایی نیست اگر چه نیست پسندیده خود ستایی ما
💡 رعایت حق دوست و وفاداری به او در روزهای سختی، نشاندهنده شخصیت والای انسانی و اصالت اخلاقی بسیار بالای هر فرد است.
💡 ما باید همواره یادمان باشد که رعایت حق دوست شامل حمایت از او و حفظ اسرار زندگی شخصی او در غیابش میباشد.
💡 در فرهنگ ما، احترام به حق دوست و بزرگداشت جایگاه او، از اصول بسیار مهمی است که در روابط اجتماعی تاکید شده است.