جوع البقر

لغت نامه دهخدا

جوع البقر. [ عُل ْ ب َ ق َ ] ( ع اِ مرکب ) جوع بقری. آنست که شکم سیر ولی اعضاء گرسنه باشد. ( آنندراج ) ( کشاف اصطلاحات الفنون ): و فرق میان جوع بقری و جوع کلبی آنست که در جوع کلبی اعضاء سیر و معده گرسنه است و در بقری عکس آن. ( بحر الجواهر ). جوع البقری. بولیموس. ( قانون ابوعلی سینا چ طهران ص 163 ) ( بحر الجواهر ):
تشنه محتاج مطر شد ابر نی
نفس را جوع البقر بد صبر نی.مولوی.اندرافتادند در لوت آن نفر
قحط دیده مرده از جوع البقر.مولوی.

فرهنگ عمید

=جوع الکلب

فرهنگ فارسی

( اسم ) بیماریی که در شخص پدید آید و وی هر چه بخورد همچنان گرسنه بماند: ( ( پس بپهلو گشت آن شب تا سحر آن خر بیچاره از جوع البقر. ) )
یا جوع بقری آنستکه شکم سیر ولی اعضائ گرسنه باشد.

جمله سازی با جوع البقر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پانصد استسقاستم اندر جگر با هر استسقا قرین جوع البقر

💡 بس به پهلو گشت آن شب تا سحر آن خر بیچاره از جوع البقر

💡 از عشق آن سلطان من وان دارو و درمان من کی سیر گردد جان من در جان من جوع البقر

💡 اندر افتادند در لوت آن نفر قحط دیده مرده از جوع البقر

دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز