جوشنی

لغت نامه دهخدا

جوشنی. [ ج َ ش َ ] ( ع ص ) عظیم الجنین و البطن. ( ذیل اقرب الموارد ).
جوشنی. [ ج َ / جُو ش َ ] ( ص نسبی ) منسوب به جوشن. جوشن گر. ( مهذب الاسماء ). رجوع به جوشن شود.
جوشنی. [ ج َ ش َ ] ( اِخ ) سمعانی گوید: به گمان من بطنی از غطفان است. ( انساب سمعانی ).

جمله سازی با جوشنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از حرز مریم جوشنی بر کتف عیسی دوخته وز مغز آدم عطسه ای بر خاک حوا ریخته

💡 خشمت ار تیغ کشد بر مه و ماهی گه کین جوشنی گرچه گرفت این یک و آن یک سپری

💡 نیست صائب صید فرقه را دعای جوشنی در کمینگاه حوادث، بهتر از لاغر شدن

💡 سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف جوشنی

💡 وی دل که سینه را سپر غصه کرده‌ای پیکان عشق را به ازین ساز جوشنی

💡 حمله بی جوشن بری، کز زخم خود با جوشنی جنگ بی مغفر کنی، کز جنگ خود با مغفری

نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز