لغت نامه دهخدا
جهام. [ ج َ ] ( ع ص،اِ ) ابر بی آب یا ابر آب ریخته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ابر بدون آب. ( اقرب الموارد ). ابر که آب ریخته بود. ( مهذب الاسماء ): هر قولی که بفعل نینجامد غمامی بود جهام و حسامی بود کهام. ( سندبادنامه ).
جهام. [ ج َ ] ( ع ص،اِ ) ابر بی آب یا ابر آب ریخته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ابر بدون آب. ( اقرب الموارد ). ابر که آب ریخته بود. ( مهذب الاسماء ): هر قولی که بفعل نینجامد غمامی بود جهام و حسامی بود کهام. ( سندبادنامه ).
💡 وقوع جنگهاى صليبى و هجوك و آگاهى اروپائيان به جهام اسلام عواقبى جون به تاراجبردن گنجينه هاى علمى مسلمنان را در بر داشت ولى به رغم حوادث فوق، قرن ششم رامى بايست سده علم و معرفت ناميد.
💡 زنان توانستند انجمنهای خود را تشکیل دهند. اولین تشکل زنان در سال ۱۹۵۵ در بنغازی بود. در سال ۱۹۷۰، چندین سازمان فمینیستی در اتحادیه عمومی زنان ادغام شدند که در سال ۱۹۷۷ به فدراسیون زنان جماهیریا تبدیل شد. یکی از رئیسهای اولیه اتحادیه عمومی زنان، نویسنده و مجری برنامه، خدیجه جهامی بود. بر اساس بند ۵ اعلامیه قانون اساسی ۱۱ دسامبر ۱۹۶۹، زنان قبلاً طبق قانون با مردان موقعیت برابری داشتند. پس از آن، جنبش زنان در زمینههایی مانند آموزش بزرگسالان و بهداشت فعال بودهاست.