لغت نامه دهخدا
جفت گیر. [ ج ُ ] ( نف مرکب ) جفت گیری کرده. با جفت بهم آمده. باجفت فراهم آمده، به قصد نتاج و باروری:
ز ترک چگل خواست چینی کمان
به جم گفت کای نامور میهمان
کزین دو کبوتر شده جفت گیر
کدام است رایت که دوزم به تیر.اسدی.
جفت گیر. [ ج ُ ] ( نف مرکب ) جفت گیری کرده. با جفت بهم آمده. باجفت فراهم آمده، به قصد نتاج و باروری:
ز ترک چگل خواست چینی کمان
به جم گفت کای نامور میهمان
کزین دو کبوتر شده جفت گیر
کدام است رایت که دوزم به تیر.اسدی.
جفت گیر کرده با جفت بهم آمده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اطلاعاتی در مورد اجتماعی بودن این گونه در دسترس نیست اما اکثر اعضای این جنس به جز جفت گیری و تداوم معاشرت همزادان تا پایان تابستان اول نسبتاً منفرد هستند.
💡 راسوهای دم دراز با علائم بصری، صوتی و عطری با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. ماده ها زمانی که آماده جفت گیری می شوند رایحه ای از خود متصاعد می کنند. هنگام مواجهه راسوها با یکدیگر از زبان بدن و صداها برای برقراری ارتباط استفاده می کنند.
💡 ازین دو کبوتر شده جفت گیر کدامست رایت که دوزم به تیر