لغت نامه دهخدا
جستن دل. [ ج َ ت َ ن ِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نبضان. خفقان. زدن قلب. فروریختن دل:
بدانگه که شد هور سوی نشیب
دل شاه ترکان بجست از نهیب.فردوسی.
جستن دل. [ ج َ ت َ ن ِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نبضان. خفقان. زدن قلب. فروریختن دل:
بدانگه که شد هور سوی نشیب
دل شاه ترکان بجست از نهیب.فردوسی.
نبضان خفقان زدن قلب فرو ریختن دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زیراک جستن دل مسکینان شایان سعادتی است توانا را
💡 کنم غربال اگر در جستن دل کوه و صحرا را همان در کوچه بند زلف مشکین میشود پیدا
💡 در جستن دل بودم بر راه خودش دیدم افتاده در این سودا چون مردم صفرایی
💡 خویش را نیز کرد گم خسرو جستن دل که سوی یار آمد
💡 آهو نتواند ز سر تیر تو جستن دل چون جهد از تیر نگاهی که تو داری؟