کوچه بند. [چ َ / چ ِ ب َ ] ( اِ مرکب ) کوچه ای که به هر دو سر آن دروازه بنا کرده باشند که به وقت اندیشه آفتی آنها را بند نمایند. ( غیاث ). بند کردن سر کوچه. ( آنندراج ).سد و بند سر کوچه. ( فرهنگ فارسی معین ):
سیلاب را ملاحظه از کوچه بند نیست
زنهار پیش دیده من آستین مگیر.صائب ( از آنندراج ).|| نشان و علامت حد کوچه ها. ( فرهنگ فارسی معین ).
در، سد، یا بندی که در سر کوچه می ساختند: سیلاب را ملاحظه از کوچه بند نیست / زنهار پیش دیدۀ من آستین مگیر (صائب: لغت نامه: کوچه بند ).
( اسم ) ۱ - سد و بند سر کوچه: سیلاب را ملاحظه از کوچه بند نیست زنهار پیش دید. من آستین مگیر. ( صائب ) ۲ - نشان و علامت حد کوچه ها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای باد خوشخرام که گل سینهچاک توست در کوچه بند زلف چلیپا چگونهای؟
💡 دل چون گشاده نیست چه صحرا چه کوچه بند سوداییان ز دامن صحرا چه دیده اند
💡 در رم گم شد دل از همراهی سیل سرشک عاقبت در کوچه بند آستین پیدا شود
💡 نیست پروا سیل بی زنهار را از کوچه بند آستین چون گریه ما را عنانداری کند؟
💡 عمرها صائب به شهر عقل بودم کوچه بند مدتی هم با غزالان سر به صحرا می زنم
💡 صائب به حیرتم، که گرفته است چون قرار در کوچه بند زلف، دل هرزه گرد ما؟