جسام
لغت نامه دهخدا
جسام. [ ج ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ جَسیم و جَسیمه، بمعنی بزرگ و تناور. ( ناظم الاطباء ). ج ِ جسیم،بمعنی بزرگ و تناور. ( آنندراج ). ج ِ جسیمه مؤنث جسیم، بمعنی بزرگ و تناور. ( از منتهی الارب ). ج ِ جسیم و جسیمه، بمعنی بزرگ جسم و تن کلان. ( از اقرب الموارد ).
جسام. [ ج ُ ] ( ع ص ) تناور. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). بزرگ تناور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تن بزرگ و کلان جسم. ( از اقرب الموارد ). جَسیم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
تناور بزرگ تناور تن بزرگ و کلان جسم.
جمله سازی با جسام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انور جسام (عربی: أنور جسام؛ زادهٔ ۱۹۴۷) بازیکن و مربی فوتبال اهل عراق بود.
💡 خسته شود پشت زمین از جسام تیره شود روی زمان از غبار
💡 دم قتیلش گلگونه عذار اجل جسام قاتلش آیینه جمال بلا