جریج

لغت نامه دهخدا

جریج. [ ] ( اِخ ) اسرائیلی. و وی یهودی بود و اسلام آورد و در کتاب السیر تألیف علی بن اشعث بعنوان یکی از متروکان و متهمان ذکر او آمده است. ( از الاصابة فی تمییز الصحابة ).
جریج. [ ] ( اِخ ) جندعی. از روات است. رجوع به الاصابة ذیل جریج و جدجد شود.

جمله سازی با جریج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیگر اندر بنی اسرائیل راهبی بود جُریج نام، مردی مجتهد، و مادری مستوره داشت. روزی به دیدار پسر بیامد. وی اندر نماز بود، در صومعه نگشاد و دیگر روز و سه‌دیگر روز همچنان. مادرش از تنگدلی گفت: «یا رب، رسوا گردان مر پسر مرا و به حق من بگیرش.» و اندر آن زمانهٔ وی زنی بود بَلایه، گفت گروهی را که: «من جُریج را از راه ببرم.» به صومعهٔ وی شد و جریج بدو التفات نکرد. با شبانی اندر آن راه صحبت کرد و حامله شد. چون به شهر آمد گفت: «این بار از جریج است.» و چون بار بنهاد مردمان قصد صومعهٔ وی کردند و وی را به در سلطان آوردند. جریج گفت: «یا غلام، پدر تو کیست؟» گفت: «یا جریج، مادرم بر تو دروغ می‌گوید پدر من شبانی است.»

💡 ابوهریره گوید رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ که پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ گفت: « اندر گهواره هیچکس سخن نگفت مگر سه تن: یکی عیسی بن مریم عَلَیْهِ السَّلامُ و دیگر کودکی به روزگار جریج راهب و کودکی دیگر در زمان یوسف عَلَیْهِ السَّلامُ امّا حدیث عیسی خود معروفست.»

اژدر یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز