لغت نامه دهخدا
ثرو. [ ث َرْوْ ] ( ع مص ) بسیار شدن. || بسیار گردانیدن. بسیار عدد گردانیدن چیزی را. || زیاده کردن مال و غیر آن. || به بسیاری غلبه کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
ثرو. [ ث َرْوْ ] ( ع مص ) بسیار شدن. || بسیار گردانیدن. بسیار عدد گردانیدن چیزی را. || زیاده کردن مال و غیر آن. || به بسیاری غلبه کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
بسیار شدن بسیار گردانیدن بسیار عدد گردانیدن چیزی را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساءله 6 - اگر در بعضى از مراتب نهى زبانى (مرحله دوم )اهانت و ايذاء كمترىهست نسبت به آنچه در مرحله اول گفتيم و غرض به همانحاصل مى شود واجب است به همان مقدار اكتفا شود و وظايف مرحلهاول را انجام دهد، مثلا اگر فرض شود موعظه و ارشاد با بيان نرم و روى گشاده مؤ ثرو يا محتمل التاءثير است و كمتر از اعراض وقهر كردن وامثال آن طرف را آزار مى دهد نبايد از اين نهى زبانى كه مرحله دوم است تجاوز نموده بهاعراض كه مرحله اول است تمسك بجويد اشخاص چه امر كنندگان و چه امر شوندگان ازنظر اخلاق و احوال بسيار مختلفند، بسيارى هستند كه اعراض و قهر كردنشان طرف رابيشتر آزار ميدهد و براى او سنگين تر واهانت آميزتر است تا امر به معروف و نهى از منكرزبانى، بنابراين بر امر كننده ونهى كننده لازم است رعايت مراتب و اشخاص را بنمايد ووظيفه خود را به آسانتر و آسانترين راه انجام دهد.
💡 و نام فرعون موسی، ولید بن مصعب بن ریان بن ثروان بود، کنیت وی ابو العباس قبطی، و اقداح عباسی که مقامران دارند بوی باز خوانند. اما فرعون ابراهیم که بروزگار خلیل بود او را نمرود بن کنعان میگفتند نام وی سنان بود و کنیت وی ابو مالک.