توانش

لغت نامه دهخدا

توانش. [ ت ُ / ت َ ن ِ] ( اِمص ) توانستن. قدرت و قوت. ( ناظم الاطباء ). اسم مصدر توانستن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): وقتی ناگاه داعیه ای پدید آید که در احیاء علوم به مقدار توانش، سعی اختیار کرده اید. ( تاریخ بیهق از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). و تفصیل این در کتاب مشارب التجارب که در تاریخ ساخته ام به تازی به مقدار دانش و توانش خویش بیان کرده ام. ( تاریخ بیهق ). بیان کرده آمده است به مقدار توانش و دانش خویش. ( تاریخ بیهق ).

فرهنگ فارسی

توانستن ٠ اسم مصدر توانستن

فرهنگستان زبان و ادب

{competence} [زبان شناسی] ← توانش زبانی

جمله سازی با توانش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیشی و پیشی به دانش است و توانش از دل پاک آید آن نه از پدر آید

💡 با توجه به این که هر سریال نیاز دارد که همهٔ توانش را برای گرفتن نگاه و توجه مخاطب در قسمت نخست بگذارد، برای ساخت یک سریال، هزینهٔ ساخت نخستین قسمت بیشتر از قسمت‌های دیگر است.

💡 دیان شروع کرد به مدیریت توانش و هر دو یا سه سال یک کنسرت برگزار می‌کرد. برای او دیگر کنسرتهای بزرگ تمام شده بود. در سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۸ کمتر آهنگ راک، و بیشتر آهنگ‌های آرام اجرا می‌کرد.

💡 نداری ار تو دل قابل نزول ملک بیا زمن بخر ان دل کجا توانش خرید

💡 در این سریال پلیسی، اعضای تیم تحقیقات همه توانشان را روی پرونده‌های کودک ربایی، ناپدید شدن‌ها و جنایات شرورانه متمرکز می‌کنند. این تیم مجاز است تحقیقات خود را در خارج از مرزهای فرانسه نیز گسترش دهد.

💡 از عاشقان چه گویم و صبر و توانشان خندان بود چو لاله دل خونفشانشان

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز