تهی مغز

لغت نامه دهخدا

تهی مغز. [ ت َ / ت ِ / ت ُ م َ ] ( ص مرکب ) کم خرد. بی خرد. نادان. احمق. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). بی مغز و نادان و بی هوش. ( ناظم الاطباء ). کنایه از احمق و بی خرد. ( آنندراج ):
بدو گفت موبد کانوشه بدی
تهی مغز را فر و توشه بدی.فردوسی.تاجم سر پرمغز را ولیکن
مرپای تهی مغز را عقالم.ناصرخسرو.به که تهی مغز و خراب ایستی
تا چو کدو بر سر آب ایستی.نظامی.آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر.سعدی.رجوع به تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

کم خرد بی خرد

جمله سازی با تهی مغز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقت خوش از صحبت بی حاصلان کردن طمع از تهی مغزی ز سرو و بید بار افشاندن است

💡 از تهی مغزی کنند انفاس را نشمرده خرج نیست گویا خلق راروز شماری در نظر

💡 دلش مسخر دیو است و از تهی مغزی همی کند پی تسخیر دیو و دد آهنگ

💡 می کند ایام کاهش را به خود چون مه دراز هر تهی مغزی که تن را بیشتر می پرورد

💡 رتبه دیوانگی بالاتر از ادراک ماست ما تهی مغزان کجاییم و کجا دیوانگی

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز